تبلیغات

LCD Text Generator at TextSpace.net *again*SS501* - ‘My Story’ – Jung Min’s story A-Z (Part 2


*again*SS501*

ادامه قصه جونگی از A-Z قسمت دوم.

Source: Vivaldi-P
Chinese translation: 阿菜 (ALLFORPJM)

برای خوندن بدو ادامه.

Eating

Able to cook a dish personally is a good thing. Spending all of your energy, adding lots of love and seasoning, the sense of tastiness will increase and the feeling is really great. I wish you can cook ‘Ginseng Chicken’ for me because my mother is really an expert in cooking thus I will be strict with the taste. If the food you cook is awful, that is also acceptable. Even if there are no changes, we can continue to date but if we are married, that’s absolutely a no way. If you want to get married with me, you must first brush up your skill of cooking.

خوردن

قادر به طبخ شخصا چیز خوبی است. صرف تمام انرژی خود را، و اضافه کردن تعداد زیادی عشق و چاشنیها، مزه اش، بیشتر خواهد شد و این احساس خیلی عالی است. من آرزو می کنم شما  بتوانید "مرغ جینسنگ درست کنید برای من  چون که مادر واقعا متخصص در پخت و پز است در نتیجه من سختگیر هستم در مزه غذاها . اگر غذایی که شما پختید افتضاح است، که آن نیز قابل قبول است. حتی اگر هیچ تغییری در آن وجود نداشته باشد ، ما می توانیم با هم قرا بزاریم اما اگر ما با هم ازدواج کنیم، که مطلقا و  به هیچ وجه راهی نداره. اگر می خواهید با من ازدواج کنید، شما ابتدا باید مهارت خود را در پخت و پز بهتر کنید.

Fashion

“What must we do to become fashionable?” People will often ask me this kind of question. Actually, the most important thing is “To love yourself”. You must take notice of the models with the same body shape as you and then read some fashion magazine. When you don’t understand your own style and just follow the latest fashion trend and buying them is not what a fashionista will display. And one more thing, that is to self invest. Talking about fashion, although there are people who buy lots of clothes, however, true fashion does not only reflected on your clothes and accessories. In my opinion, you should notice all these things, hairstyle, make-up skills, and (consuming) beauty food. This is the way of getting close to fashion.

مد

"ما چه کار  باید انجام بدیم تا مد روز باشیم؟" مردم اغلب از من این نوع سوالات را می پرسند. در واقع، مهم ترین چیز این است که "خودت را دوست بداری". شما باید با اطلاع از مدلی با همان شکل بدن شما و پس از خواندن برخی از مجله های مد. هنگامی که شما از سبک خودتون را نمی دانید و تنها به دنبال آخرین روند مد و خرید آنهاهستید این چیزی نیست که مد روز نمایش می دهد. و یک چیز دیگر، که روی خوتاند سرمایه بگذارید. صحبت کردن در مورد مد، اگر چه افرادی که به خرید تعداد زیادی از لباس ها می پردازند، با این حال، مد درست تنهادر لباس ها و لوازم جانبی منعکس نمی شود. به نظر من، شما باید همه این چیزها، مدل مو،مهارت آرایش ، و (مصرف) مواد غذایی زیبایی نیز هست. این راه نزدیک شدن به مد می باشد.

Game

When I was a student, I remembered playing the most popular ‘Bike speed’ competition. After that, I would play seesaw in the park. Even though this is not a popular game but when I was playing seesaw, I hit my friend’s ___*!! (*Translator Note: The word on the translation is small so i cannot figure what is this word :/) From that time onwards, I felt that the seesaw in the park is scary. I also love to prank, although teacher thinks that it’s cute too, I would get scolded by my teacher once in a while. Teacher will immediately scold those naughty students “Although you know XX’s explanation, you should also listen to OO when OO is speaking! Teacher has taught you for 2 years already right? Please respect the teacher!” But teacher will also say this “Although teacher has their own ideas, students also have their own positions. Let’s understand one another.” (Laughs) Teacher is still full of vitality till now, why not we go and listen to his lecture? Alright?

بازی

وقتی من دانشجو بودم، به یاد دارم بازی می کردیم محبوب ترین بازی ،مسابقه سرعت دوچرخه را. پس از آن، من در پارک بازی می کردم. اگرچه این  یک بازی محبوب نیست، اما هنگامی که من الله کلنگ بازی می کردم با دوستم برخ.زد کردم ___ *! (* توجه: این کلمه در متن کوچک است، بنابراین من نمی فهمم این چه:/ کلمه ای است) از آن زمان به بعد، احساس کردم که الله کلنگ در پارک ترسناک است. من شوخی کردن را دوست دارم، هر چند معلم فکر می کند که آن نیز بامزه اس،  یک بار معلم منرا دعوا کرد. معلم بلافاصله آن دانش آموزان شیطان  را دعوا می کرد" با وجود اینکه شما می دانید توضیحات ایکس ایکس را، شما همچنین باید به صحبتهای اُ اُ گوش کنید وقتی که اُ اُ صحبت می کند! معلم حق آموزش به شما را به مدت 2 دارد؟ لطفا به معلم احترام بگذارید! "اما معلم نیز می گوید" اگر چه معلم ایده های خود را دارد، دانش آموزان همچنین باید مواضع خود را نگه دارند. بیایید یکدیگر را درک کنیم . "(می خندد) معلم  تا به امروز هنوز هم پر از خاصیت است، چرا ما نمی برویم و گوش نمی دهیم به سخنرانی او؟ باشه؟

History

When I was in elementary school, I always insisted on getting the chairman position in the class. Of course, if one became a chairman of the class, they must hold a party at home to celebrate, this is a kind of customary. However, our family was not very wealthy that time thus we can’t hold a party at home. At that time, I cried and continuously shouted “I don’t want, I don’t want (I want to open a party)” After that, my mother prepared pizzas and fried chickens, I brought these food and went to the hill behind our school to celebrate with my classmates. At that time, life was very difficult. Although I can joke about it now, however when I listened to what happened at home when I was in elementary school, I felt that it is still difficult because my family isn’t wealthy that time. I only believed in myself, thinking of I need to live well, there was this strong will in my mind. I don’t like to rely on others and I did not talk about my family matters with anyone. My principle that time was to become the Park Jung Min today, till today, I still thought the same way. Now, the path I choose, I must walk down firmly, and I think I can only manage myself better.

تاریخ

وقتی که من در مدرسه ابتدایی بودم، من همیشه دوست در موقعیت رئیس در کلاس را داشته باشم. البته، اگر یک نفر رئیس کلاس می شد، آنها باید یک مهمانی در خانه می گرفت برای جشن گرفتن این نوعی از رسوم است. با این حال، خانواده ما در وضعیت خوبی نبود در آن زمان که من بتوانیم مهمانی در خانه برگزار کنم. در آن زمان، من گریه کردم و به طور مداوم فریاد می زدم: "من نمی خواهم، من نمی خواهم (من می خواهم پارتی بگیرم)" پس از آن، مادر من پیتزا و مرغ سرخ شده آماده کرد، من انها رو گرفتم و در تپه پشت مدرسه با همکلاسیهام جشن گرفتم. در آن زمان، زندگی بسیار دشوار بود. هر چند من می توانم در حال حاضر در مورد آن شوخی کنم، با این حال زمانی که در مورد آنچه در خانه اتفاق افتاد زمانی که من در مدرسه ابتدایی بودم شنیدم، من احساس می کنم که هنوز هم مشکل است زیرا خانواده ام درآن زمان وضعیت خوبی نداشتند. من فقط خودم را باور دارم ،فکر من نیاز دارم به خوبی زندگی  کنم، این اراده قوی در ذهن من وجود داشت. من دوست ندارم به دیگران تکیه کنم و در مورد مسائل خانوادگیم با کسی صحبت کنم. اصل من این است که زمان برای تبدیل شدن به پارک جونگمین امروز، تا امروز، من هنوز هم به همان شیوه فکر می کنم. در حال حاضر، مسیری را که انتخاب می کنم، من باید بصورتی پایدار و محکم حرکت کنم، و من فکر می کنم من به تنهایی می تونم خودم را بهتر اداره کنم.

I am

From the start of my entertainment job, it was actually in Elementary school. I was given a role in a TV drama, after which, I really wish to become an artist. When I was in Middle school, I entered a performing arts firm. The fee that was said we needed that time was around ¥20,000. My mother did not say anything and took out this sum of money immediately. That time, I still don’t know if I can return this sum of money back to my family and I was really stressed. However, my mother believed that I will return this money back to them eventually. But, I did not expect that there will be swindler in this society. I regretted that time and also suffered. But even at that time, I still did not give up. I was determined to fight back for myself, I need to work hard to a certain extent to show the society who cheated me. So I still cannot forget how I felt that time. I was thinking that I shouldn’t disappoint my mother. I must continue to work hard from now onwards.

من هستم

 شروع کار سرگرمی من، در واقع از مدرسه ابتدایی بود. به من یک نقش در یک درام تلویزیونی داده شد، و پس از آن، من واقعا مایل به تبدیل شدن به یک هنرمند بودم. وقتی که من در مدرسه راهنمایی بودم، من وارد شرکت هنر شدم. هزینه ای که گفتن:ما  نیازبه آن حدود ¥ 20.000 داشتیم. مادرم چیزی نگفت و بلافاصله این مبلغ را پرداخت کرد. آن زمان من هنوز نمی دانستم اگر من می توانم این مبلغ پول را به خانواده ام بر گردانم یا نه. با این حال، مادر من معتقد بود که من این پول را به آنها برمیگردانم در نهایت. اما، من انتظار نداشتم که کلاه بردار در این جامعه وجود خواهد داشت. افسوس آن زمان  نیز رنج می بردم. اما حتی در آن زمان، من هیچی را ول نکردم. من به مبارزه برای خودم تعیین کردم، من نیاز به کار سخت دارم تا معین کنم حدی را به جامعه که به من فریب زدن. پس من هنوز هم نمی توانم فراموش کنم  احساس آن زمان را. من فکر کردم که من نباید مادرم را نا امید کنم. من باید همچنان به  سخت کارکردن ادامه بدم از الان به بعد.


نوشته شده در پنجشنبه 3 فروردین 1391 | ساعت 05:08 ب.ظ | توسط YERAAZ |نظرات


قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت